گریه قلم :)

پشت هر قلم محزون، نویسنده ای از فرط جنون میرقصد

گریه قلم :)

پشت هر قلم محزون، نویسنده ای از فرط جنون میرقصد

گریه قلم :)

نخست
دیر زمانی در اون نگریستم
چندان که چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیز به هیات او درآمده بود
انگاه دانستم که مرا دیگر
از او
گریزی نیست....

آخرین مطالب
  • ۰۳/۱۲/۲۸
    PTSD
مطالب پربحث‌تر
پیوندهای روزانه

هفت هیچ

يكشنبه, ۲۶ اسفند ۱۴۰۳، ۱۰:۳۱ ب.ظ

یکی دو سال پیش عید که بود خانواده پدری دور هم جمع شده بودیم توی خونه مامانبزرگم و منم طبق معمول بعد از شام بساط «حکم» رو چیدم. (صرفا جهت بازی. هیچ شرط بندی در کار نبود.) من و پسرعموم روبروی هم نشستیم دخترعموم هم با شوهرعمم هم تیم شد(خوشش نمی اومد مجبور شد). وسط بازی مچ شوهرعمم رو سر تقلب گرفتیم ولی خب چون میخواستیم بازی ادامه پیدا کنه چشم پوشی کردیم البته از رو نرفت بازم تقلب میکرد.

خنده دار ماجرا اینه که همون شوهرعمه با تقلب بازی رو هفت_هیچ باخت (@_@)

خلاصه که کل خونه اشکشون دراومده بود از خنده که چطوری یه نفر با تقلب با همچین نتیجه ای میبازه...!

  • زهرا :)

#خاطره

نظرات (۲)

  • 💕 پسر خوب 💕
  • خخخخخخخخ

    منم با یه نفر که بازی میکنم و هم تیم میشیم همیشه شانس داریم و خوب دست میاد برامون

    یه سری هفت هیچ بردیم و تازه یه دست هم کت کرده بودیم

    😁😁😁😁

    دلم حکم های خوابگاهو میخواد دلم بازی با ادمای متقلبو پایه میخواد خیلی وقته جمعی ندارم واسه بازی ورق☹️

    پاسخ:
    آره منم خیلی وقته همبازی خوب گیر نیاوردم :(
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی