زندگی همینه. از یک سنی به بالاتر فقط درد و سختی و رنجه. فقط اونی اذیت نمیشه که بتونه در مقابل این سختی ها استوار بمونه و سر تعظیم فرود نیاره. اونی که خسته و افسرده نشد از بقیه جلوتر میزنه.
چیزی که من میبینم جسم رو هم خراش میده. روح که جای خود...
۱۲ بهمن ۰۴، ۰۲:۱۷
پاسخ:
هوم... 🥲🙃
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیانثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت از تنهایی معصومانه دستهایت آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟ آنه ! اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست… در انتظار تو
نه زود نیست. برای من از ۱۷ سالگی شروع شد...