گریه قلم :)

:) Welcome to Green Gables

۲۶ مطلب در اسفند ۱۴۰۳ ثبت شده است

خرید عید چیشد؟

یه حسی بهم میگه تا چند سال دیگه خیلی از بچه ها دیگه نمیدونن خرید عید چیه...:)

بچه های معمولی دیگه تجربه نمیکنن، بچه های خاص هم کل سال دارن تجربه میکنن (گرفتین چی میگم انشاالله)

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
Anne shirley

یوقتایی خودخواه باش

کوچیکتر که بودم خیلی دوست داشتم جمع دوستام رو برای تولدم دعوت کنم و دور هم باشیم ولی بابام هربار میگفت یوقت میبینی بین اون بچه ها یکی شون توانایی مالی نداره که مثل تو جشن بگیره میاد میبینه دلش میسوزه. 

وقتی میرفتیم خرید اگر دختری از یه خانواده دیگه باهامون بود، حتی اگه از چیزی خوشمم می اومد نمیخریدمش تا نکنه دلش بسوزه.

لباسا و وسایل جدیدی که تازه میخریدم رو تا یه مدت استفاده نمیکردم تا اونایی که نمیتونن تهیه کنن با دیدنشون غصه نخورن.

اما دقیقا همون آدم ها جشن تولدهاشون رو گرفتن و جلوی من وقتی تو شرایط خوبی نبودم راحت خرید کردن و من هربار لباسای جدید تو تنشون و کفش های جدید پاشون دیدم...

خلاصه که ملاحظه کسی رو نکنید، تهش فقط دل خودتو میسوزه...:)

 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Anne shirley

قایم باشک

کوچیک که بودم قبل از اینکه ساخت خونمون تکمیل بشه یه دیواری داشت که موقع قایم باشک بهترین جا بود برای قایم شدن. الان همون نقطه شده اتاق من، مخفیگاه  من...:)

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

چشم نواز 10

چشم نواز شماره دَه:

صحنه ای که هیچوقت نمیتونم ببینمش و حسرتش به دلم میمونه قاشق زنی چهارشنبه سوریِ...:)

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Anne shirley

سیگار

اگر این پنجره در سینه دیوار نبود، و نمیتوانستم جریان زندگی را با حرکت مردم ببینم و گوشه ای از جریان هرکدام را چهل تیکه وار کنار هم قطار کنم و کوک شان بزنم بهم تا شاید چند خطی متن بنویسم، و کنارم قلم و کاغذ و خودکار نبود، تا سوزن و نخ این کوک ها باشند، ثبت بشوند و خوانده بشوند، چه بلاهای عجیبی به سرم می آمد...

فکرش را بکن، فقط میدیدم و می شنیدمشان و بی تفاوت از کنارشان رد میشدم. آنوقت در این هیاهویی که چشم ها کور است و گوش ها کر و کسی نیست تا کاسه لبریز شده صبرم را ببیند من باید چه میکردم؟ فکر کن سوزن برای دوختن بود اما نخ نبود، یا مثلا قلم برای نوشتن بود اما کاغذ نبود، فرض کن داخل زندانی و سیگار نبود....

 

(یه نمونه دیگه از چالشی که قبلا نوشتم. استفاده از مصرع های دو بیت شعر توی یه نوشته...)

(نظر خواننده برام خیلی مهمه. با نگاه ریزبینتون به پیشرفتم کمک کنین!)

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Anne shirley

دارم خودمو میبینم:)

الان وسط یه مهمونیم که کلی بچه قد و نیم قد داره. همشون پسرن و فقط یه دونه دختر بینشونه. 

چون پسرا موقع بازی محلش نزاشتن و باهاش بازی نکردن خودش اومده تو اتاق و داره تنهایی بازی میکنه...

چقدر شبیه منِ:) 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Anne shirley