گریه قلم :)

:) Welcome to Green Gables

۳۸ مطلب در دی ۱۴۰۳ ثبت شده است

دلم میخواد

دلم میخواد بتونم از خونه بزنم بیرون

تو خیابونایی که با چراغ های رنگی روشن شدن قدم بزنم

توی یه پارک روی یه صندلی بشینم

ظرف ذرت مکزیکی داغی که تازه گرفتم تو دستم باشه

به مردم و رفت و آمدمشون نگاه کنم

و ذرت های داغ که با سس و فلفل طعم دار شدن

رو توی دهنم بزارم و سرمای هوا رو از یاد ببرم.

اما اینجا یه روستای کوچیکه

اگه این ساعت از خونه بزنم بیرون تنها چیزی که

نصیبم میشه یا دله دزد های روستاس

یا شام شب سگ ها و شغال ها میشم

فکر کنم بهتره بشینم سر جام خیال بافی الکی نکنم....(^_^)

#گریه_قلم

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
Anne shirley

حالم گرفته شد:)

امروز مامانم خونه نبود. از صبح تمام کارای خونه و ناهار گردن خودم بود. بعد ناهار تازه کارام تموم شده بود

میخواستم بشینم سر درسم که بابام با کلی خرید اومد خونه گفت شب مهمون داریم.

هیچی دیگه پاشدم خونه رو جارو کردم، دستمال کشیدم ظرفا رو کامل جمع کردم، میوه شستم،

چای با زعفرون و گلاب دم کردم، قندون و پیش دستی و استکان برای چایی آماده کردم، همچین که کارام 

تموم شد مامانم اومد خونه گفت کنسله مهمونامون نمیان.......:)

 

ینی حالگیری تا این حد؟ 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Anne shirley

به قول شکسپیر

به قول شکسپیر:

«آیا چیزی در مخلیه آدمی میگنجد، که قلم بت.اند آن را بنگارد،

اما جان صادق من آن را برای تو ترسیم نکرده باشد؟!»

 

آیا جایی کم و کاستی بوده است؟

چه چیز را آنطور که باید بگویم نگفتم؟

چه وقت که باید شنونده تو میبودم نبودم؟

کدام نگاه پر احساس را برای تو خرج نکردم،

یا کدام شانه را تکیه گاه نکردم برای اشکهایت؟

من کجا کم گذاشتم؟

 

#گریه_قلم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

عطر میخک

عطر میخک میپیچد در اتاق

وقتی ذهنم پر شده از حضور تو...

و قلبم لبریز است از تمنای حضورت.

حتی وقتی چشم هایم دو دو زنان

در تلنبار تنهایی که، 

اتاقم را احاطه کرده است به دنبال نشانی از تو میگردد؛

و دست های سرد من، میل شدید به فشردن، 

دست های گرم تو را دارند...

عطر میخک میپیچد در اتاق

وقتی به جای استشمام عطر آغوش تو

گردنبند میخک هدیه مادر را میبوسم...!

 

#گریه_قلم

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

ذوق :)

توانایی ذوق کردنمان را از دست دادیم و نام بزرگ شدن روی آن گذاشتیم.

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

رسم عجیب

ما زن ها رسم عجیبی داریم

زمانه که سخت میگیرد

شروع میکنیم به کوتاه کردن

ناخن ها، موها، حرف ها...

 

ویرجینیا وولف

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

کودکی

مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر، زندگی زیبا بود؛ در کودکی بیشتر.

زندگی زیبایی هایش را در کوچه پس کوچه های ده سالگی جا گذاشت.

قدم های شادی روی مربع های لی لی جا ماندند.

خنده های از ته دل در زیر سنگ های هفت سنگ _که رهایشان کردیم_ گم شدند.

از وقتی قایم باشک بازی نکردیم، خوشی ها به جای ما قایم شدند .

از وقتی از روی سرسره ها سر نخوردیم، اشک ها روی گونه ها سرسره بازی کردند. 

زندگی زمانی زیبا بود که زنگ ورزش بود؛

ما بودیم و توپ و وسطی...

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر،

کودکی بدجور میچسبید،

حالا بیشتر!

 

#گریه_قلم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

ای کاش!

کاش مثل ساعت ها

قلب ها هم هماهنگ بودند و قلب تو هم برای من میتپید.

کاش مثل کفش ها

من و تو هم جفت هم بودیم.

کاش مثل اعداد فرد

جمع من و تو هم زوج میشد...!

 

#گریه_قلم

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley