گریه قلم :)

:) Welcome to Green Gables

۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «#گریه_قلم» ثبت شده است

آدم ها و حرف ها

عنوان این متن رو از دکتر شریعتی، از کتاب کویر، قرض گرفتم. دبیرستانی که بودم از حرف ها فقط :« اسکل، احمق و.....» از این قسم کلمه ها نصیبم میشد. نشنیده شان میگرفتم وانمود میکردم اصلا برایم مهم نیستند، اما ته دلم، حتی شده به اندازه یک ارزن، غصه میخوردم. من هیچوقت به کسی توهین نکردم، هیچوقت هیچ کدامشان را مسخره یا افکار و باورهایشان را قضاوت نکردم؛ اما مثل خودم با من رفتار نکردند. 

امشب اما حرفی به قشنگی «قلب گرم و روشنی داری.....» نصیبم شد. چقدر برداشت آدمها از یک نفر میتواند متفاوت باشد. من همانم، همان آدم، عوض که نشدم. اما یک نفر به من میگوید "اسکلی" و یک نفر دیگر میگوید "قلب گرمی داری"....

به این نتیجه رسیدم که ما فقط آیینه هستیم برای دیگران. ذات خودشان هرطور که باشد، بقیه را هم همانطور میبینند......

 

#گریه_قلم

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

دوستش دارم

جهانم به اندازه اتاق دوازده متری ام کوچک است. اینجا من هستم و نقاشی های روی دیوار، تک بیت های دور آینه، گلدان گل کوچک روی میز و سنتوری که به پایین تخت من تکیه زده.

بله! درست است گاها از این کنج کوچک دنیا شکایت کردم و خواستم برای چند ساعتی از شر در و دیوارش خلاص بشوم، اما هر کجای دنیا که برم باز همین کنج کوچک دنیا، همین جهان کوچک من، دلنشین ترین نقطه زمین است......:))))

 

#گریه_قلم

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

من و من

در آنجا که آسمان و دریا با هم ملاقات خواهند کرد،

در لحظه ای که خورشید و ماه را کنار هم در پهنه آسمان ببینی،

و به وقت تطابق اشک و لبخند _که نشانه شادترین لحظه است_

من و من «پس از سفرهای بسیار و عبور،

از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز»

با هم دیداری دوباره خواهیم داشت...!

 

 

#گریه_قلم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

دلم میخواد

دلم میخواد بتونم از خونه بزنم بیرون

تو خیابونایی که با چراغ های رنگی روشن شدن قدم بزنم

توی یه پارک روی یه صندلی بشینم

ظرف ذرت مکزیکی داغی که تازه گرفتم تو دستم باشه

به مردم و رفت و آمدمشون نگاه کنم

و ذرت های داغ که با سس و فلفل طعم دار شدن

رو توی دهنم بزارم و سرمای هوا رو از یاد ببرم.

اما اینجا یه روستای کوچیکه

اگه این ساعت از خونه بزنم بیرون تنها چیزی که

نصیبم میشه یا دله دزد های روستاس

یا شام شب سگ ها و شغال ها میشم

فکر کنم بهتره بشینم سر جام خیال بافی الکی نکنم....(^_^)

#گریه_قلم

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
Anne shirley

عطر میخک

عطر میخک میپیچد در اتاق

وقتی ذهنم پر شده از حضور تو...

و قلبم لبریز است از تمنای حضورت.

حتی وقتی چشم هایم دو دو زنان

در تلنبار تنهایی که، 

اتاقم را احاطه کرده است به دنبال نشانی از تو میگردد؛

و دست های سرد من، میل شدید به فشردن، 

دست های گرم تو را دارند...

عطر میخک میپیچد در اتاق

وقتی به جای استشمام عطر آغوش تو

گردنبند میخک هدیه مادر را میبوسم...!

 

#گریه_قلم

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

کودکی

مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر، زندگی زیبا بود؛ در کودکی بیشتر.

زندگی زیبایی هایش را در کوچه پس کوچه های ده سالگی جا گذاشت.

قدم های شادی روی مربع های لی لی جا ماندند.

خنده های از ته دل در زیر سنگ های هفت سنگ _که رهایشان کردیم_ گم شدند.

از وقتی قایم باشک بازی نکردیم، خوشی ها به جای ما قایم شدند .

از وقتی از روی سرسره ها سر نخوردیم، اشک ها روی گونه ها سرسره بازی کردند. 

زندگی زمانی زیبا بود که زنگ ورزش بود؛

ما بودیم و توپ و وسطی...

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر،

کودکی بدجور میچسبید،

حالا بیشتر!

 

#گریه_قلم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

ای کاش!

کاش مثل ساعت ها

قلب ها هم هماهنگ بودند و قلب تو هم برای من میتپید.

کاش مثل کفش ها

من و تو هم جفت هم بودیم.

کاش مثل اعداد فرد

جمع من و تو هم زوج میشد...!

 

#گریه_قلم

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley