گریه قلم :)

:) Welcome to Green Gables

گریه قلم :)

:) Welcome to Green Gables

۶۴ مطلب در بهمن ۱۴۰۳ ثبت شده است

چشم نواز شماره هفت:

 پشت دست نینی کوچولوها رو دیدین؟! پشت انگشت هاشون گوده (^_^)

عنوان این متن یه اصطلاح محلیه. معنیش هم اینه که تعداد زیادی آدم توی یه کاری دخالت کردن.

 

یبار توی یه مهمونی خانوداگی ما خانم ها توی آشپزخونه مشغول تدارک ناهار بودیم. هرکسی دستش به چیزی بند بود. مامانم این وسط منو بیکار دید سس مایونز و ماست رو داد به من گفت سس سالاد رو تو آماده کن حالا که بیکاری. ماستش خدایی خیلی ترش بود. درستش که کردم دادم دخترعموم تستش کرد گفت ترشه. پاشدم یکمی شکر بهش اضافه کنم همه گفتن واییی نه نکنی و این حرفا. مامانم گفت سس بیشتر بزن بهش ترشی رو میگیره. سس اضافه کردم دیگه اصلا مزه ماست نمیداد. یکی دیگه گفت خب یکم ماستشو بیشتر کن. اونیکی گفت آبلیمو بزن بهش.یکی دیگه گفت نمک بزن بهش. آخرشم درست نشد. مامانم اومد ظرفشو گرفت دیدم یکی از خانما گفت یکم شکر بزنید خب (0_0)

خب مسلمونا من که از اول داشتم همین کارو میکردم.....

حالا بگذریم مامانم شکر زد بهش و درستم شد. ولی بهم برخورد. به خیالشون چون همشون از من بزرگترن بیشتر میفهمن منم باید باید صددرصد بهشون گوش کنم. لطفا، خواهشا، التماس میکنم! وقتی یه کاری رو به یه نفر میسپرین بزارین به روش خودش انجام بده.

 

آهااااا دخترعموی بزرگترم هی مزه میکرد میگفت شوره نمکش خیلی زیاده، چند ماه بعد فهمیدم اونا اصلا تو خونه شون نمک استفاده نمیکنن!!!!!!!

از نشونه های بزرگ شدن داداشام اینکه لباساشونو اشتباه برای هم میذارم......:)

فسقلی ها قد کشیدن!

چرا وقتی مامان و باباها میان تو اتاق و باهات کار دارن، هروقت که کارشون تموم شد و میخوان برن، موقع رفتن درب رو نمیبندن؟؟؟؟؟

چشم نواز شماره شش:

شاید فقط برای من جالب و زیبا باشه، اما به نظرم شاخه گل هایی که میخریم یا هدیه گرفتیم و نگه شون داشتیم بعد از خشک شدن خیلی قشنگتر و دوست داشتنی تر هستن....:)

دیشب خواب دیدم کابوس کنکور تموم شده و دانشگاهم قبول شدم و رفتم خوابگاه رو تحویل گرفتم دارم وسایلمو مرتب میکنم....

از وقتی بیدار شدم افسردگی مزمن گرفتم. چرا همش خواب بود (>_<)

برف میبارد، برف میبارد

بلای خانمان سوز گدایان سخت میبارد...

یکی از پنجره سر کرده بیرون: عجب برفی

عجب زیباست! بهشت واقعی اینجاست.

گدای گوشه گیری با تن عریان ندا سر داد:

غلط کرد و خطا گفت هرکه گوید زندگی زیباست

تو که در بالشی از پر قو لم داده ای

به دست جام و دست دیگرت بر گردن هم پیکری زیباست

برای چون تویی این زندگی زیباست!

نه از بهر من مفلوک تب دار، با تن بیمار

گهی همچون سگی پرسه زنم بر گوشه دیوار

تشک زیر پایم خاک نمناک زمستان و

همدم من زوزه باد و نوای تند باران......

برای چون تویی این زندگی زیباست

آری آری برای چون تویی این زندگی زیباست...:)

یه چیزی الان یادم اومد....! 

ما لرها یه رسم خیلی وحشتناک و مزخرفی داریم(شاید با اقوام دیگه هم مشترک باشه این رسم) اینکه وقتی یه نفر فوت میکنه خانم ها برای نشون دادن غم و عزای خودشون ناخن میکشن تو صورت هاشون و صورت و گردن خودشونو زخمی میکنن. خب حالا میگیم فامیل نزدیک طبیعیه حالشون بده داغ دارن اوکی. ولی رسم اینه که حتی اگه هفت پشت غریبه هاشون هم برن برای تسلیت باید همون کارو انجام بدن البته همراه جیغ و داد خیلی وحشتناکی (._.)

یبار بعد از یه مراسم که خانم های خانواده دور هم نشسته بودیم من شاکی شدم که این چه رسم بدیه. اولا آسیب زدن عمدی به بدن از لحاظ دینی که حرامه، از لحاظ عقلی هم درست نیست، جلوه خوبی هم نداره. از طرفی روح وقتی از بدن جدا میشه و عذاب کشیدن خانواده خودشو میبینه میخواد برگرده به بدن که عزیزانش رو تسکین بده و نزاره ناراحت باشن اما چون نمیتونه عذاب میکشه. چرا دست از این کار برنمیدارید؟

بازم زن عموم گفت : عزیزم وقتی یه چیزی از قدیم رسم بوده نمیشه برش داریم زشته. 

فقط خیلی خوشحالم که نسل من و همسن و سالای من دیگه این کارو انجام نمیدن.....

 

تقریبا 15 ساله بودم، توی فصل پاییز هم بودیم لباس پوشیدم، آماده شدم که با بابام برم پیاده روی دور روستا. مامانم منو دید گفت کجا میخوایی بری؟ گفتم با بابا میخوام برم بیرون. زن عموم کنار مامانم نشسته بود برگشت گفت:

عزیزم خوبیت نداره دختری تو این سن زیاد از خونه بره بیرون براش حرف درمیارن میگن نگا دختر فلانی ول شده تو کوچه و خیابون.

واقعا نمیدونستم باید چی بگم. انگار مثلا قراره بود برم بیرون از خونه خلاف کنم.

فقط خداروشکر که بابام اهمیتی نداد و صدام زد گفت چرا نمیایی بریم 

ای داد بیداد امروز باز از اون روزایی که دلم بیرون رفتن میخواد....:{