گریه قلم :)

:) Welcome to Green Gables

آمار وحشتناک

یک پژوهش روی 46 هزار دانش آموز دبیرستانی در 10 ماه گذشته انجام شده که طی اون اعلام شد 48 درصد از این دانش آموزها افسردگی دارن. 

همچنین شیوع فکر کردن درباره خودکشی در دانش آموز های دبیرستانی 21 درصد و اقدام به خودکشی 18 درصد بوده. به علاوه مجموع این پژوهشها نشون میده که افسردگی در دانش آموز های دختر دو برابر پسران بوده. 

 

تو رو قرآن انقدر دانشگاه رو گنده نکنید. به خدا کارهای خیلی زیادی توی دنیا هست که میشه انجام داد و خیلی پول سازتر از دانشگاه هم هستند. 

این آمار واقعا وحشتناکه. سه نفر از دوست های دبیرستانی من دچار افسردگی شدید در حد مصرف داروی ضد افسردگی شدند که یه نفرشون با تغییر رشته نجات پیدا کرد. دوتای دیگه اقدام به خودکشی کردن که خداروشکر جون سالم به در بردن. 

این منصافه نیست...... 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Anne shirley

یکی بیاد!

حوصله ام سر رفته... 

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

چند قرن بعد

این سوال برام پیش اومده که این وبلاگ و این نوشته ها چقدر قراره دووم بیارن؟!

5 سال، 10 سال، 20 سال؟ بیشتر هم میشه؟ مثلا 50 سال؟ یعنی میشه 50 سال دیگه اگر زنده بودم این سایت رو باز کنم و ببینم که نوشته های من هنوز اینجاست؟ یعنی 50 سال دیگه جوون های همسن الان من میتونن اینا رو بخونن؟ 

100 سال دیگه چی؟ اوموقع قطعا من دیگه توی این دنیا نیستم. چقدر جالب میشه اگه همچین وبلاگی تا یک یا حتی چند قرن دیگه دووم بیاره. نسل های یک قرن دیگه قطعا با الان ما خیلی فرق دارن. شاید حتی نوع گفتارشون با ما فرق بکنه. مثل ما که گفتارمون با دوره قاجاریه و پهلوی فرق داره. دارم فکر میکنم اگه بخونن چه قضاوتی در مورد آدمی که 100 سال پیش این ها رو نوشته دارن؟ قراره یه بخشی از شخصیت من رو از روی نوشته هام بشناسن؟ البته اسم و مشخصاتی که ندارم یعنی حتی اگه نوادگان خودمم اینو بخونن نمی فهمن که اینا تراوشات مغز جد خودشونه. ای کاش من چند خط نوشته از اجدادم داشتم. خیلی جالب میشد. دوست دارم بدونم که چقدر شبیه نسل های قبلی خودم هستم یا نسل های بعدی من چقدر قراره شبیه من باشن. دوست ندارم متن ها خیلی طولانی بشه تا خواننده اذیت نشه اما واقعا دوست دارم یه نامه بنویسم به همه جوون های 100 سال دیگه که احتمال داره اینو بخونن.....

مینویسم و منتشرش میکنم:) 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

مرگ

جزو آن چیزهایی است که زیاد فکرم را به خود مشغول میکند. آخرین لحظات، آخرین نفس!

شاید دست و پا بزنم شاید نه. شاید وصیت کنم یا شاید کاملا ساکت باشم. شاید در خواب اتفاق بیفتد. شاید در جوانی باشد. شاید در اثر بیماری باشد، یا حادثه تصادف. یا شاید حتی به قتل برسم. شاید در تنهایی بمیرم یا شاید دور و برم پر باشد از آدم ها. کسی چه میداند!

حتی اگر باشند هم چند ساعتی گریه می کنند و نهایتا یک هفته ناراحتی و بعد تمام.....

حتی بعد از آن اسمم را با احتیاط بر زبان خواهند آورد چون یادآوری من باعث اندوه شان خواهد شد. از کجا میدانم؟ از همانجا که ما هم با مرده هامان همینگونه ایم. نیستیم؟! البته که هستیم. ناراحت نیستم، حتی دوست دارم این اتفاق بیفتد. دوست دارم فراموشم کنند تا با یاد و خاطره من ناراحت نشوند و گریه نکنند. 

اما تاسف میخورم به حال خودم که چه جاها چه چیزها خرج کسانی کردم که حتی قبل از مرگ هم من را فراموش خواهند کرد. چقدر همه را بیشتر از خودم دوست داشتم. اعتراف تلخی ست! اما اشتباه کردم. چقدر زمان مانده برایم نمی دانم، اما وقتی قرار است فقط خودم برای خودم باقی بمانم و برای دیگران فراموش شوم خودم را بیشتر دوست خواهم داشت.....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Anne shirley

به خودم!

در هیاهوی این جهان دست هرچیز را که میخواهی رها کن الا خودت.....!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

تغییر

تغییر کردن

برای

جلب نظر

یه نفر

اصلا

ایده

خوبی

نیست!

هم خودتو از دست میدی هم اونو

تازه اولی خیلی بدتره :(

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

این خوب نیست

به آدم ها از بالا نگاه میکنی!

به خاطر کوچیکترین اشتباهات، بدترین سرزنش ها رو به کار میبری!

همیشه نیمی از احساس خودت رو پنهان میکنی که نکنه طرفت مغرور بشه.؟

به اون پسر نمیگی چقدر خوش تیپ شده، چون توی رشته ورزشی حریف توعه؟

پشت سر اون دختر حرف میزنی فقط چون نمره اش توی امتحان از تو بهتر شده؟

فرصت دوباره دادن به کسی که از کارش پشیمونه رو حماقت میدونی!

از صورتت متنفری و با آرایش میخوایی عوضش کنی!

روی دماغت عیب میزاری و میری عملش میکنی!

با کلاس بودن رو به پوشیدن لباسای گرون قیمت میدونی!

اینکه اگزوز پژو 405 رو سوراخ کنی تا صدای بوگاتی بده رو جذاب میدونی؟ 

از پا درد و کمر درد مینالی ولی حاضر نیستی کفش های پاشنه بلند رو کنار بزاری چون خفن تره؟

پسری که جنوب شهر بشینه و پراید داره برات کنسله!

به دختری که پا به پات پارتی نمیاد و قلیون نمیکشه و الکل نمیزنه خیانت میکنی!

فکر میکنی اگه همزمان با چندتا دختر باشی و هیچ کدوم هم نفهمن یعنی زرنگ بودن!

اگه نمره دخترت بجای 20 بشه 18.5 دختر خاله اش که پزشکی قبول شده رو میزنی تو سرش!

چون پسرت مهندسی برق صنعتی شریف قبول نشده بهش میگی بی عرضه و غرورش رو خورد میکنی!

به کسی که قدش کوتاهه میگی کوتوله. به اونی که قدش بلنده میگی دراز (پس کی نرماله؟ لابد تو!)

....................

 

 لطفا با اون اوصاف اسم انسان روی خودت نزار...

با تشکر:)))))

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

امروز

امروز چقدر ساکت بود. 

تقریبا تمام روز رو توی اتاق خودم تنها بودم و تنها کاری که کردم فیلم دیدن بود. 

قبلا دنیای انقدر ساکت نبود. کوچیکتر که بودم هروقت که دوست داشتم میتونستم بزنم بیرون و توی کوچه با هر کدوم از بچه ها که دلم خواست بازی کنم و بخندم بدون اینکه بترسم نکنه بلایی سرم بیارن! نکنه دروغگو باشن! نکنه فریبکار باشن! نکنه موقع بازی کردن هولم بدن! نکنه وسط بازی برن تنهام بزارن!

چرا ما آدم ها هرچی بزرگتر میشیم ترسناک تر و ترسوتر میشیم. عجب تناقض احمقانه ای. هم وحشتناکیم، هم وحشت زده. 

شاید چون خیلی وحشتناکیم، وحشت زده شدیم. یا شاید چون وحشت کردیم میخواییم وحشتناک باشیم_یه مکانیزم دفاعی خوب چون حمله بهترین دفاعه_. موجودات عجیب و پیچیده ای هستیم! 

 

 

ای کاش قلم بهتری داشتم و میتونستم بهتر ینویسم. یا حداقل ترفندهای نوشتن بیشتری آموخته بودم. اونوقت نویسنده بهتری میشدم. اگر اونطور میشد این متن میتونست یه نوشته تحسین برانگیز باشه:) 

بهرحال تا همینقدرم برای یک جوان بی تجربه کافیه.... 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

من و من

در آنجا که آسمان و دریا با هم ملاقات خواهند کرد،

در لحظه ای که خورشید و ماه را کنار هم در پهنه آسمان ببینی،

و به وقت تطابق اشک و لبخند _که نشانه شادترین لحظه است_

من و من «پس از سفرهای بسیار و عبور،

از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز»

با هم دیداری دوباره خواهیم داشت...!

 

 

#گریه_قلم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

ناپلئون

یک داستان بسیار جالب شنیدم:

ناپلئون معشوقه ای داشت که بسیار به وی علاقه مند بود. میتوان گفت آن زن الماس زندگی ناپلئون بوده است.

زن یک روز در مقابل خدمتگزارانش که امین و محرم بارگاهش بودند دامن خود را تا مچ پا بالا میزند تا ساق پای خود را با شیر بشوید. ناپلئون بعد از آگاه شدن از ماجرا، از معشوقه خود جدا شد. او شاکی بود که چرا زنی که متعلق به او بوده باید پاهای خود را در برابر مردان دیگر به نمایش بگذارد.

 

اروپا این چنین جایی بوده! اگر بنا بر الگوگیری هم هست چرا نجابت و غیرت را به جای برهنگی و به اصطلاح روشن فکری الگو نگیریم؟؟؟؟

 

بحث حجاب مثل نماز است. یکی رعایت میکند دیگری نه. پس مسئله پوشیدن یا نپوشیدن روسری نیست، مسئله تفکیک محل کار و  محل تحصیل و بازار و لب ساحل و اتاق خواب است. هر کدام پوشش مخصوص خود را میطلبد.  

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Anne shirley