گریه قلم :)

:) Welcome to Green Gables

چشم نواز 1

دوست دارم از این به بعد هر چیزی که به چشمم زیبا اومد رو سریع توصیف کنم.

 

چشم نواز شماره یک:

خط منحنی و گود زیر تاب های توی پارک که کفش های بچه هایی که تاب بازی کردن اون ها رو خلق کرده :)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

یه نمیدونم دیگه

بازم از اون حس و حالا که نمیدونم درباره چی بنویسم اما بدجوری دوست دارم بنویسم. 

امروز و مخصوصا الان از اون وقت هایه که "تنها"، رفیق چندین و چند ساله من، دست هاشو گذاشته رو شونه هام و همین باعث شده شونه ها و گردنم خم بشه پایین. تنها خیلی حساس و حسوده، تحمل نداره منو کنار بقیه ببینه. برای همین هر وقت که من مهمون دارم یا قراره کسی رو ببینم اون از خونه میره بیرون. امروز ولی از صبح یقه مو چسبیده ولم نمیکنه.

یه متن نوشتم با عنوان «دلم میخواد...» نمیدونم خوندینش، نخوندین، چطوریه اوضاع ولی من الان دلم بدجور اون «دلم میخواد...» رو میخواد :)

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

دعوتنامه

دعوتین به روستای ما به صرف برف شبانگاهی:)

پارسال خیلی برف اومد از اون مدلایی که اول صبح پا میشی زمین و آسمون با هم سفیدن. امسال اما این دومین برفه :/

امیدوارم تا صبح دووم داشته باشه.....!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Anne shirley

حس خوب

چند وقت پیش دوتا دفترچه خیلی کوچولو گرفتم. یه جوری ذوق مرگ بودم که نگو. مامانم یه جوری نگاهم میکرد انگار مخم عیب کرده. از این ویژگی خودم خیلی خوشم میاد. از کوچیک ترین دلخوشی ها بیشترین لذتو میبرم.....:) 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

آخه این چه وضعشه؟

من نه آهنگ رپ و راک گوش میدم، نه فیلم ترسناک میبینیم، نه مشکل خیلی خاصی تو زندگیم دارم(که بخواد روم تاثیر بزاره)؛ ولی از روی، خواب که چه عرض کنم، در واقع از روی کابوس های هر شب من هالیوود میتونه ایده بگیریه فیلم بسازه اونم چند فصل پشت هم. آخه این چه وضعشه که من دو ماهه خواب درست و حسابی ندارم :(

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

سکوت

دور وبرم شده عین این خونه های فیلم های ترسناک که بغل قبرستونن همیشه:))))

 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

چرا؟

صبح که به زور بیدار میشویم با چشم های باز و بسته، دست و صورت شسته و نشسته، لقمه به دهان، با بند کفش های باز میپریم توی ماشین هایمان و تا آخر شب سر و کله میزنیم با مردم و رییس و همکارها و خودمان، برای به قولی "یک لقمه نان حلال" بعد هم آخر شب سلانه سلانه کفش ها را شرق و غربی جلوی درب ورودی و سوییچ را روی پیشخوان آشپزخانه رها کرده، کیف و پالتو را روانه کنج کاناپه میکنیم، تا نهایتا جنازه خود را به تخت خواب برسانیم؛ و فردا! و فردا همین پروسه باز تکرار میشود. تکرار میشود و تکرار میشود تا مثلا به قول خودمان اندوخته ای جمع شود تا بعد از بازنشستگی به جهان گردی و تفریح بپردازیم. 

به قول گفتنی خودمان، زرشک!(با طعنه و کشیده بخوانید). بعد از بازنشستگی هم میشود کم سویی چشم ها و ضعف اعصاب و دیسک بیرون زده کمر و زانوهای پرانتزی شده. دیگر نه حال و حوصله ای برای جهان گردی مانده نه نفسی برای تفریح و خوش گذرانی. در آخر هم کپک میزنیم از فرط حسرت هایمان و شاید کسی دو سالی یکبار سراغی بگیرد که جنازه جامانده یمان را جمع کند تا بو نگیریم. 

چه زندگی پر بار و زیبایی دارد انسان (آره جونِ خودش)!!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Anne shirley

اون آهنگه:)

+ چی داره این آهنگه؟

_ این آهنگه حرف دلمه:))) 

 

اون آهنگه:

 

چه کنم؟ با کی بگم؟ عُقده دل رو پیش کی خالی کنم؟

دردمو با چه زبون به این و اون حالی کنم؟!!!

به خدا این دل من پر از غمه! تموم دنیا برام جهنمه

هرچی گویم من از این سوز دلم،،،،

به خدا بازم کمه بازم کمه ؛)

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

بازم نمیدونم!

قبلا یه متن با عنوان نمی دونم نوشتم. الانم نمیدونم دقیقا چی باید بگم. انگار فقط لازم دارم حرف بزنم. 

اوضاعم داره خیلی پیچیده میشه. همش دارم فکر میکنم کاش یه کنترلی چیزی بود میشد فیلم زندگیو جلو عقب کرد. 

اگه بود جلوتر نمیزدم؛ چون میترسم بدتر از چیزی باشه که الان هست. اگه میتونستم زمانشو مدیریت کنم میزدمش عقب. 

بین سال های 90 تا 98. بعد 98 همه چی داره بدتر میشه.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

سخته

منتظر موندن از راه رفتن روی زغال داغ سخت تره:))))

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley