گریه قلم :)

:) Welcome to Green Gables

آسمان دفترم

دوباره دلم هوس کرده بنویسم، دلم یک فنجان "واژه" ناب میخواهد. برشی از "احساس" هم کنار این فنجان عطر خوبی دارد. آسمان این "صفحه" سفید، خیلی خالی است. چند تکه ابر میخواهد که آماده بارش "استعاره" ها باشند. پرواز چند دسته "کنایه" خوش آواز هم بدک نیست. معمولا خورشید فروزان "واج آرایی"، رقص "قلم" روی این آسمان سفید را موزون تر میکند. نسیم "آرایه تکرار" هم باید باشد؛ اگر نباشد چطور بوی آن فنجان واژه توی فضا بپیچد؟ مقدمه اش میشود دشت زیر آسمان. سبزی چمن است و گل های تازه بهاری و یک دوچرخه سوار. جلوی چرخ یک سبد کنفی گذاشته. گربه حنایی کوچکی گوشه سبد گز کرده. دختر دوچرخه سوار دامن آبی دارد با گل های صورتی. کیف پارچه ای صورتی روی دوشش انداخته؛ کیفش بوی توت فرنگی میدهد. پیراهن و کفش های سفید دارد. کتونی پوشیده. دوچرخه را کنار دریاچه متوقف میکند. مقدمه به پایان میرسد.

اصل ماجرا آغاز میشود. پیاده میشود و گربه را روی زمین میگذارد. گربه مشغول بازی میشود. توی چمن ها غلت میزند و میخواهد که پروانه بگیرد. دختر از سبد پشتی دوچرخه یک زیرانداز بیرون می آورد. روی زمین پهن اش میکند. زمینه اش سفید است اما با خطوط قرمز کمرنگ و پررنگ چهارخانه میشود. بعد یک دفترچه و یک قلم از توی کیفش  بیرون می آورد، دستش میگیرد و روی زیرانداز مینشیند. نسیم می وزد و کلاه حصیری اش را بر میدارد. چه عجیب! -البته عجیب نیست اما خب معمولا باید در چنین صحنه ای موهای گیسو کمندی دختر در باد به رقص در آید اما- موهای دختر ما کوتاه است. تا گردنش بیشتر نمی رسد. من فکر میکنم تیپش حرف ندارد. دفتر را باز میکند. او هم مثل من میخواهد بنویسد اما ایده ندارد. به بالا نگاه میکند. من را میبیند. برایش یک فنجان واژه میریزم و با تکه احساس توی سینی میگذارم و به او میدهم. از ابرها یک نم نم باران از استعاره ها برسرش میبارم و این نم نم باران را با نسیم تکرار تکمیل میکنم. آواز و پرواز کنایه های خوش خوان هم بخشی از نوشته اش میشوند و در نهایت تابش واج آرایی نوشته اش را طلایی میکند. 

و اما بند آخر! چند صفحه پشت هم نوشته. سرش را که بالا می آورد خورشید در حال غروب است. گربه حنایی و زیرانداز چهارخانه را برمیدارد و با همان دوچرخه به خانه برمیگردد. چند سال بعد، نوشته هایش تا آن سر دنیا رفته است. او چه نویسنده بزرگی شده........!

#گریه_قلم

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Anne shirley

چشم نواز 7

چشم نواز شماره هفت:

 پشت دست نینی کوچولوها رو دیدین؟! پشت انگشت هاشون گوده (^_^)

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

آش همه ننه....

عنوان این متن یه اصطلاح محلیه. معنیش هم اینه که تعداد زیادی آدم توی یه کاری دخالت کردن.

 

یبار توی یه مهمونی خانوداگی ما خانم ها توی آشپزخونه مشغول تدارک ناهار بودیم. هرکسی دستش به چیزی بند بود. مامانم این وسط منو بیکار دید سس مایونز و ماست رو داد به من گفت سس سالاد رو تو آماده کن حالا که بیکاری. ماستش خدایی خیلی ترش بود. درستش که کردم دادم دخترعموم تستش کرد گفت ترشه. پاشدم یکمی شکر بهش اضافه کنم همه گفتن واییی نه نکنی و این حرفا. مامانم گفت سس بیشتر بزن بهش ترشی رو میگیره. سس اضافه کردم دیگه اصلا مزه ماست نمیداد. یکی دیگه گفت خب یکم ماستشو بیشتر کن. اونیکی گفت آبلیمو بزن بهش.یکی دیگه گفت نمک بزن بهش. آخرشم درست نشد. مامانم اومد ظرفشو گرفت دیدم یکی از خانما گفت یکم شکر بزنید خب (0_0)

خب مسلمونا من که از اول داشتم همین کارو میکردم.....

حالا بگذریم مامانم شکر زد بهش و درستم شد. ولی بهم برخورد. به خیالشون چون همشون از من بزرگترن بیشتر میفهمن منم باید باید صددرصد بهشون گوش کنم. لطفا، خواهشا، التماس میکنم! وقتی یه کاری رو به یه نفر میسپرین بزارین به روش خودش انجام بده.

 

آهااااا دخترعموی بزرگترم هی مزه میکرد میگفت شوره نمکش خیلی زیاده، چند ماه بعد فهمیدم اونا اصلا تو خونه شون نمک استفاده نمیکنن!!!!!!!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

زمان....

از نشونه های بزرگ شدن داداشام اینکه لباساشونو اشتباه برای هم میذارم......:)

فسقلی ها قد کشیدن!

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Anne shirley

سوال بی جواب.......

چرا وقتی مامان و باباها میان تو اتاق و باهات کار دارن، هروقت که کارشون تموم شد و میخوان برن، موقع رفتن درب رو نمیبندن؟؟؟؟؟

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Anne shirley

چشم نواز 6

چشم نواز شماره شش:

شاید فقط برای من جالب و زیبا باشه، اما به نظرم شاخه گل هایی که میخریم یا هدیه گرفتیم و نگه شون داشتیم بعد از خشک شدن خیلی قشنگتر و دوست داشتنی تر هستن....:)

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

خواب خوب

دیشب خواب دیدم کابوس کنکور تموم شده و دانشگاهم قبول شدم و رفتم خوابگاه رو تحویل گرفتم دارم وسایلمو مرتب میکنم....

از وقتی بیدار شدم افسردگی مزمن گرفتم. چرا همش خواب بود (>_<)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

برف میبارد

برف میبارد، برف میبارد

بلای خانمان سوز گدایان سخت میبارد...

یکی از پنجره سر کرده بیرون: عجب برفی

عجب زیباست! بهشت واقعی اینجاست.

گدای گوشه گیری با تن عریان ندا سر داد:

غلط کرد و خطا گفت هرکه گوید زندگی زیباست

تو که در بالشی از پر قو لم داده ای

به دست جام و دست دیگرت بر گردن هم پیکری زیباست

برای چون تویی این زندگی زیباست!

نه از بهر من مفلوک تب دار، با تن بیمار

گهی همچون سگی پرسه زنم بر گوشه دیوار

تشک زیر پایم خاک نمناک زمستان و

همدم من زوزه باد و نوای تند باران......

برای چون تویی این زندگی زیباست

آری آری برای چون تویی این زندگی زیباست...:)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

رسم مزخرف

یه چیزی الان یادم اومد....! 

ما لرها یه رسم خیلی وحشتناک و مزخرفی داریم(شاید با اقوام دیگه هم مشترک باشه این رسم) اینکه وقتی یه نفر فوت میکنه خانم ها برای نشون دادن غم و عزای خودشون ناخن میکشن تو صورت هاشون و صورت و گردن خودشونو زخمی میکنن. خب حالا میگیم فامیل نزدیک طبیعیه حالشون بده داغ دارن اوکی. ولی رسم اینه که حتی اگه هفت پشت غریبه هاشون هم برن برای تسلیت باید همون کارو انجام بدن البته همراه جیغ و داد خیلی وحشتناکی (._.)

یبار بعد از یه مراسم که خانم های خانواده دور هم نشسته بودیم من شاکی شدم که این چه رسم بدیه. اولا آسیب زدن عمدی به بدن از لحاظ دینی که حرامه، از لحاظ عقلی هم درست نیست، جلوه خوبی هم نداره. از طرفی روح وقتی از بدن جدا میشه و عذاب کشیدن خانواده خودشو میبینه میخواد برگرده به بدن که عزیزانش رو تسکین بده و نزاره ناراحت باشن اما چون نمیتونه عذاب میکشه. چرا دست از این کار برنمیدارید؟

بازم زن عموم گفت : عزیزم وقتی یه چیزی از قدیم رسم بوده نمیشه برش داریم زشته. 

فقط خیلی خوشحالم که نسل من و همسن و سالای من دیگه این کارو انجام نمیدن.....

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley

تفکرات دهه پنجاهی...

تقریبا 15 ساله بودم، توی فصل پاییز هم بودیم لباس پوشیدم، آماده شدم که با بابام برم پیاده روی دور روستا. مامانم منو دید گفت کجا میخوایی بری؟ گفتم با بابا میخوام برم بیرون. زن عموم کنار مامانم نشسته بود برگشت گفت:

عزیزم خوبیت نداره دختری تو این سن زیاد از خونه بره بیرون براش حرف درمیارن میگن نگا دختر فلانی ول شده تو کوچه و خیابون.

واقعا نمیدونستم باید چی بگم. انگار مثلا قراره بود برم بیرون از خونه خلاف کنم.

فقط خداروشکر که بابام اهمیتی نداد و صدام زد گفت چرا نمیایی بریم 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Anne shirley