از مزخرف ترین حس های دنیا میشه به وقتی که انگشت کوچیکه پا میخوره به پایه صندلی اشاره کرد......
از مزخرف ترین حس های دنیا میشه به وقتی که انگشت کوچیکه پا میخوره به پایه صندلی اشاره کرد......
دایناسورها، ببر دندان خنجری، کوسه های غول پیکر ته اقیانوس ها، مار سه سر، زامبی ها، انواع موجودات خونخوار فضایی و هزاران موجود افسانه ای و خیالی ترسناک دیگه که یا فقط اسمی ازشون شنیدیم و یا خودمون خلقشون کردیم. فقط برای اینکه به خودمون دروغ بگیم که ترسناک تر از ما انسان ها هم وجود داره.
موجودی که ذهنش اونقدر قوی بوده که چنین هیولاهای ترسناکی رو خلق کنه هزاران مرتبه از همه اون ها ترسناک تره. ما انسان ها به اسم تمدن طبیعت رو نابود کردیم. جنگل ها، محل زندگی بقیه موجودات رو، تصرف کردیم، دمای سیاره خودمونو بیش از اندازه بالا بردیم، هم نوع های خودمون رو طبقه بندی و بعضی از انسان ها رو مثل کالا مهر زدیم و خرید و فروش کردیم. ما آسمون آبی رو طوسی کردیم. ما باعث شدیم دیگه ستاره ها توی آسمون دیده نشن. ما مثل نقل و نبات دروغ میگیم، هم دیگه رو قضاوت میکنیم، تهمت میزنیم و برای پیشرفت خودمون از روی دیگران رد میشیم. برای پر کردن جیب هامون از پول شعور مردم رو مثل ته سیگار زیر کفش هامون جا میدیدم. ما چنین موجودی هستیم!
بیخود فوبیاهای عجیب غریب برای خودتون نسازید. تنها چیزی که باید ازش بترسیم موجودیه به نام آدم.......
#گریه_قلم
وقتی حس و حال نوشتن هست ولی ایده واسه نوشتن نیست
انگار حس و حال رانندگی هست اما ماشین بنزین نداره.......
پشتیبان های بعضی موسسات یه جوری با آدم حرف میزنن انگار ارث آقاشونو طلبکارن....
دوست عزیز شما دیشب با همسرت دعوات شده به من ربطی نداره ها!!!! محض اطلاع میگم فقط
درست تر هم میشه صحبت کرد
مستند تلویزیونی که درباره حیواناته وقتی میخواد ملخ ارکیده ای رو به عنوان یه شکار چی معرفی کنه
میگه زیباترین آدم ها زشت ترین کارها رو انجام میدن....
آخه چه ربطی داره ؟؟؟؟؟؟؟
کاش برف بگیرد
جادهها تا ابد بسته شوند
خداحافظی به تأخیر بیفتد
و من و تو
پشت همین در چوبی
مثل یک عکس
برای همیشه متوقف شویم.
جوادگنجعلی
بازم هوس نوشتن و
بازم نمیدونم چی بنویسم.....!
تاکید میکنم «هوس نوشتن دارم»
چه کسی میداند که تو در پیله تنهاییی خود تنهایی؟!
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟!
پیله ات را بگشا تو به اندازه پراونه شدن زیبایی....
از صدای گذر آب چنان فهمیدم،
تندتر از آب روان،،،،عمر گران میگذرد
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست!
آرزویم این است،
آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست :)))))
سهراب سپهری
دلم یه نفر پایه میخواد که بدون نگرانی از موجودی حسابامون بریم بیرون و فقط خوراکی بخوریم!!!!!!!
شکمو هم خودتونین :)